دل نوشته ی الیاس اسد دروبلاگ شخصی گلدان خالی در مورد استاد ربابه رستمی متولد.......
اولین باری که با دکتر رستمی درس داشتیم ترم پنجم بود... خودش هم دوست
داشت که خیلی زودتر از این ها با گل و بلبل های ورودی ۸۷ آشنا بشه...
مهربونی های سرکلاسش باعث می شد که ما هم تا جای ممکن سوء استفاده کنیم و
با خیال راحت حتی تا یک ساعت دیر بریم سرکلاسش.البته ما هم زیاد مقصر
نیستیم روزی که یادگیری حرکتی رو با دکتر رستمی داشتیم یکی از عذاب آورترین
روزها ی دانشجوییمون بود...
از
صبح که دکتر ناظم زادگان پدرمون رو در میآورد... خداییش سخت بود بدون
صبحونه رفتن سر اون کلاسای کشتی... بعدش هم والیبال ۲ داشتیم با استاد
سلفی... مربی اسبق تیم ملی امید والیبال ایران...کلاس والیبال که ساعت۱۲
تموم می شد بدون فوت وقت باید می رفتیم استخر واسه کلاس نجات غریق با استاد
اسد منش (البته حالا که گذشت من اصلا واحد درسی نجات غریق رو توی سیستم
برنداشته بودم فقط می رفتیم سر کلاس که تمرین کنم)... خلاصه نجات غریق هم
که تموم می شد همون که ما مشغول دوش گرفتن بودیم کلاس یادگیری هم شروع
میشد... یا ایها الناس ما هنوز صبحونه هم نخوردیییییییییییییییم![]()
یه چیز عجیبی که تا حالا توی این سیزده سال تدریسش ندیده بود این بود که دانشجوهاش با غذا بیان سر کلاس درس! یادباد آن روزگاران یاد باد
امتحان میان ترم یادگیری دیگه نوبر بود... نیم ساعت دیر رسیدم سرجلسه
ی امتحان... یواشکی از خانم دکتر اذن دخول طلبیدم... نمی خواست بذاره
بیام داخل ولی دلش نیومد.... با همون ظرف غذام نشستم ... برگه ی امتحانیم
رو داد و حدس زد که لابد خودکار هم ندارم!
روانشناسی
خانم دکتر اشتباه نداشت از یکی خودکار گرفت و بهم داد... تازشم یه سوء
تفاهمی شد که ازم تقلب هم گرفت! انصافا اگر من دانشجویی مثل الیاس اسد
داشتم با اردنگی از دانشکده پرتش می کردم بیرون!!!